در حال بارگذاری...
مایکل جکسون در کتاب خونه به یک موز زیبا با چشمانی درشت و لب هایی زیبا بر خورد میکنه و ازش معذرت خواهی میکنه و میگه اگر امکان داره بیا باهم به کافه برویم موز هم قبول میکنه در کافه مایکل جکسون با اکسش پوریا پور سرخ دیدار میکنه که با دوست پسر جدیدش رضا گلزار نشسته و ماچا میخوره پوریا پور سرخ میگه خاک تو سرت منو ول کردی رفتی با یه موز مایکل جکسون میگه خاک تو سر خودت و رضا گلزار و دست موز رو میگیره و میبیرتش داخل طلا فروشی و براش حلقه طلا همراه با پشه کش میخره و براش عروسی میگیره و اونجا باهم ازدواج میکنند و پوریا پور سرخ هم دعوت میکنه و وقتی پوریاپور سرخ دار کل میکشه از حسادت میترکه و اعضای بدنش روی در و دیوار میپاشه