در حال بارگذاری...
من تو جاده اهواز یه قهوهخونه داشتم؛ با همسرم زندگی آرومی ساخته بودیم... تا اینکه یک شب، وقتی من نبودم، رانندهای به همسرم تجاوز کرد و اونو به قتل رسوند. از اون شب به بعد، دیگه اون آدم سابق نبودم؛ جادهها شاهد قتلهایی شدن که نامم رو سر زبونها انداخت...»بچه های کرمانشاه کسی منو میشناسه؟