در حال بارگذاری...
پرنسس دنیا در قصر زیبایش راه میرود و نور به صورت زیبایش میتابد لبخند میزند آواز میخواند و قدم میزند و ناگهان به پسر خوشتیپ پادشاه برخورد میکند سبد گلها از دستش نیفتد زمین همزمان خم میشوند باهم سبد را بردارند که ناگهان نگاهشان به هم گره میخورد و پسر شاهزاده ازش می پرسه که شما باید شاهزاده خانوم باشید درسته . پرنسس دنیا باحالت خجالت که لپاشم سرخ شده میگه اوووم بله ولی شما کی هستید شاهزاده میگوید من پادشاه هستم خوشبختم از دیدنتون بانوی زیبای من