یک ویدیوی داستانی و فانتزی سینمایی در سرزمین میوهها. رضا با حفظ چهره و ظاهر تصویر مرجع، در خیابان رنگارنگی در روز راه میرود. یک خانم گوجه انساننما با بدن و دست و پا، لباس زنانه شیک و کیف دستی به او نزدیک میشود و با حالت عاشقانه میگوید: «رضا عشقَم، بیا بریم کافه ژابیز». رضا اخم میکند و پاسخ میدهد: «من فعلاً کارهای دیگری دارم که باید انجام بدهم». سپس تلفن رضا زنگ میخورد، رضا جواب میدهد و میگوید: «آقای میرحسینی، چه اتفاقی افتاده؟» صدای آقای میرحسینی از پشت تلفن میآید: «آقای مرادی، بیاین شرکت، اعضای کانال همون دارن ریزش میکنن». رضا نگران و سریع با راننده تماس میگیرد. یک ماشین شیک جلوی او توقف میکند، رضا سوار میشود و ماشین با سرعت به سمت شرکت حرکت میکند. حرکت دوربین روان، کمدی خانوادگی، چهرهها واضح، بدون متن روی تصویر، بدون تغییر هویت رضا، دیالوگها با لبخوانی طبیعی