پلتفرم تولید محتوای بصری
بنانا AI
عضو از ۱۴۰۵ مرداد
۰
ریمیکس
لایک
اثر
تبديل به كارت ويزيت افقي ٢cm در ٥cm با طراحي چاپي تميز، حرفهاي و مينيمال؛ بگراند كل كارت نارنجي پاستيلي يكدست با گراديان بسيار ظريف قرمز استيلي يا نارنجي زرنگتر استيلي، بافت نرم و لطيف كاغذي، ظاهر چاپ افست با كيفيت، نورپردازي ملايم استوديويي، سايههاي بسيار نرم، تركيببندي خوانا با فضاي خالي مناسب و كنتراست بالا. عكس آپلودشده در اندازه كوچك در كنار كارت قرار بگيرد؛ چهره دقيقا مطابق عكس مرجع و كاملا بدون تغيير باشد، هويت، فرم صورت، اجزاي چهره، رنگ پوست، سن، حالت طبيعي صورت، بافت پوست، منافذ و جزئيات واقعي پوست حفظ شوند، بدون زيباتر كردن، ريتاچ، تغيير فرم يا استايلايز كردن چهره. متنها عينا و واضح روي كارت چاپ شوند، با فونت فارسي خوانا، ضخامت مناسب و چينش مرتب: تعمير أنواع تختهاي پزشكي زيبايي ويونيت و.. زير آن با فونت ريزتر: تعمیر و تعويض تخصصي چرم فوم سلیفون و اعداد انگلیسی و با فونت واضح: تلفنهای: مطیعی 09107891952 09391200776
فضانورد ما با لباس و کلاه یکپارچه نقرهای و لبههای لایت آبی-ارغوانی دور کولهپشتی، مچها و ساق پاها، در سفینهای گرفتار چاله فضایی به سمت کره نیبیرو سقوط میکند؛ روی بدنه سفینه نوشته نورانی انگلیسی «APPLE ABAD» میدرخشد، جرقهها و ذرات داغ اطراف بدنه میرقصند، دو کبوتر در قفس لرزان بالبال میزنند و میمونی سراسیمه به میلهها میکوبد. دوربین با لرزش سینمایی و حرکت دستگرفته داخل کابین، مهدی را نشان میدهد که کنترلها را محکم میفشارد و سفینه با فرودی سخت، ردّی طولانی و سوزان روی خاک نیبیرو میکشد. او وارد طبیعتی عجیب و بسیار سرسبز و جذاب، شبیه جنگلهای آمازون با حالوهوای فضایی میشود؛ نور غروب بیگانه، هالههای مهآلود، آسمانی پر از ستاره و سیاره مثل آسمان ماه، و درختان بسیار سبز شبیه بید مجنون با اشکهای قرمز درخشان، بازار میان درختان را روشن میکند. مردم آبی کمرنگ شبیه آواتار، دو برابر انسان قد، با گوشهای کمی دراز، بدنهایی کشیده، چهرههای روحانی و نورانی، و دستوپاهایی با چهار انگشت بلند و کشیده، با انرژی کف دست داد و ستد میکنند و کپسولهای طلایی و شفاف غذا میخرند؛ همه شلوارک قرمز راهراه پوشیدهاند و مغازهها همان شلوارک را میفروشند. فضانورد با نقاب آبی رفلکسی، یواشکی شلوارک قرمز میدزدد و در میان جمعیت ناپدید میشود؛ ناگهان آیفونش زنگ میخورد و با تعجب میگوید: «یا ابوالفضل، مگه اینجا هم آیفون آنتن میده؟» نرگس، همسر زیبای پوشیدهاش، تهدید به طلاق میکند، اما یک آدم فضایی گوشی را میرباید. در نور مهآلود و سرد، زن زیبای فضایی او را به رئیس دانا در کوه آلوش راهنمایی میکند؛ دوربین از مسیر سنگی تاریک و پیچدار او را تا دهانه غار دنبال میکند، جایی که موجودی قهوهای، کوتاهقد، شبیه استاد چیپس با ریش بلند، در سکوتی روحانی نشسته است. دانا میگوید راه نجات اپلآباد است که با روزی ۳۰۰ هزار تومن آیفون ۱۷ میدهد، سپس پرتالی درخشان آبی باز میکند و فضانورد ناگهان مقابل اپاستوری بسیار لوکس در تهران سیتینسنتر ظاهر میشود؛ تابلوی بزرگ و نورانی «APPLE ABAD» بالای فروشگاه میدرخشد، با نور نئون خیرهکننده، انعکاسهای فلزی، و فضایی پرزرقوبرق و آیندهنگر.
پایان گالری · ۲ اثر