پلتفرم تولید محتوای بصری
بنانا AI
عضو از ۱۴۰۵ مرداد
۰
ریمیکس
لایک
اثر
یک تصویر کاملاً واقعگرایانه و سینمایی از شهر شهسوار (تنکابن امروزی) در شمال ایران، حدود سال ۱۳۵۰ شمسی. خیابانی خلوت و سرسبز در شمال ایران، خانههای یکطبقه قدیمی با معماری ایرانی، مغازههای کوچک قدیمی، چند دوچرخه و خودروهای قدیمی دهه ۱۳۵۰، درختان بلند و باغهای مرکبات، مردم محلی با لباسهای معمول آن دوران. فضای نوستالژیک، مه و رطوبت ملایم شمال، نور طبیعی، رنگهای کمی قدیمی و فیلمگونه، کاملاً واقعی و تاریخی، بدون ساختمانهای مدرن، بدون خودروهای جدید، بدون موبایل و بدون عناصر امروزی. نسبت تصویر عمودی 9:16.شخصیت اصلی: زن داخل تصویر همان شخص باقی بماند و چهره، فرم صورت و ظاهرش در تمام ویدیو کاملاً ثابت و طبیعی باشد. لباس او کاملاً متناسب با حدود سال ۱۳۵۰ باشد و هیچ لباس یا وسیله مدرن دیده نشود. حرکت: زن آرام و طبیعی در خیابان قدم بزند و کمی به اطراف نگاه کند. حرکت بدن، دستها و لباس کاملاً طبیعی باشد. دوربین با حرکت بسیار آرام و سینمایی به سمت او نزدیک شود. بدون حرکت سریع، بدون لرزش و بدون تغییر ناگهانی چهره. تصویر: فوتورئال، کیفیت بسیار بالا، جزئیات طبیعی پوست و لباس، نور طبیعی، عمق میدان سینمایی، رنگهای گرم و کمی قدیمی شبیه فیلمهای واقعی دهه ۵۰، اما تصویر واضح و باکیفیت باشد. هیچ عنصر امروزی مثل موبایل، ماشین جدید، تابلو مدرن یا ساختمان مدرن وجود نداشته باشد. صدا: صدای راوی زن، فارسیِ کاملاً طبیعی با لهجه شمالی/ایرانی ملایم، آرام، احساسی و نوستالژیک. سرعت صحبت کردن آهسته و طبیعی باشد و کلمات واضح شنیده شوند. موسیقی بسیار ملایم و نوستالژیک ایرانی در پسزمینه، با صدای محیط واقعی خیابان و پرندگان، اما صدای راوی کاملاً واضح و بلندتر از موسیقی باشد. متن گوینده:«پنجاه سال پیش، اینجا شهسوار بود؛ شهری کوچک، سرسبز و آرام، میان کوه و دریای خزر…» مهم: ویدیو طبیعی و واقعی باشد، نه کارتونی و نه مصنوعی. چهره شخصیت تغییر نکند، دست و انگشتها خراب نشوند، حرکات غیرطبیعی نباشد و صدا با حرکت لبها هماهنگ باشد. خروجی عمودی 9:16 برای اینستاگرام، کیفیت بالا، مناسب Reel.
من نسیمم و ۱۸ سالمه بچه که بودم بابام و از دست دادم و با مامانم زندگی کردم و خیلی خوشحالم که هجده سالم شده و میرم دانشگاه اما از یک چیزی ناراحتم اونم اینه که مامانم خیلی حساسه و میگه باید تا دانشگاه با سرویس بری و فکر میکنه مدرسه اس اینو تبدیل کن به ویدیو زیبان فارسی بدون لهجه و اونحایی که میگم میرم دانشگاه و مقنعه سرم کن ببر دانشگاه رودکی و قیافم تغییر نکنه اصلا و فیلمهم زیاد تند نباشه
من نسیمم و هجده سالم شده و خیلی خوشحالم که میخوام برم دانشگاه اما از یک چیز میترسم این و انگار تو بازار شهسوار هستم وصحبت میکنم درست کن
یک دختر جوان در خیابان در حال قدم زدن است. ناگهان چشمش به یک مغازه لباسفروشی کوچک میافتد که روی شیشه آن نوشته شده: «به یک فروشنده خانم نیازمندیم.» دختر میایستد و با تعجب و هیجان به نوشته نگاه میکند. خوشحال میشود، چون مدتهاست دوست دارد سر کار برود، مستقلتر شود و کمی آزادی بیشتری داشته باشد. چند لحظه به مغازه نگاه میکند و لبخند آرامی میزند و در ذهنش خودش را در حال کار کردن در آن مغازه تصور میکند. سپس به سمت خانه راه میافتد. هم خوشحال است و هم کمی نگران، چون میداند ممکن است مادرش اجازه ندهد سر کار برود. چهره، موها، ظاهر، لباس و ویژگیهای دختر دقیقاً مطابق عکس آپلودشده باقی بماند. حرکات کاملاً طبیعی و واقعی باشند. حالتهای صورت و احساسات دختر بهوضوح دیده شوند. ویدئو سینمایی، احساسی، واقعگرایانه و با نورپردازی طبیعی باشد و حرکت دوربین نرم و حرفهای باشد.
پایان گالری · ۴ اثر